بهزاد فراهانی، بازیگر پیشکسوت سینما، تلویزیون و تئاتر از
نگارش دو فیلمنامه و پیشنهاد بازی در یک سریال تلوزیونی خبر داد.

بهزاد فراهانی بازیگر سینما و تلوزیون و تئاتر ضمن بازدید
از نمایشگاه نقاشی گروهی که به نفع بیماران شیزوفرنی در گالری «طراحان آزاد» به
همت پرویز حبیب پور ، منیر زمانی، سوسن اتحاد، پویا آقاجانی و جمع کثیری از
هنرمندان؛ برگزار شد؛ در گفتگو با خبرنگار وی اچ ام موزیک درخصوص فعالیتهای اخیر خود گفت:
این روزها درگیر نوشتن یک قصه هستم که به تعبیری شاید برای نسل جوان نباشد اما
برای خودم زیباست؛ درواقع خیز مشترکی بین ایران و هند است که اگر تمام شود به امید
خدا شرایط ساخت آن مهیا می‌شود.

به جز این کار نمایشنامه‌ای دارم که از نظر خودم پایانش
مشخص شده است اما از نظر همسرم هنوز تکمیل نیست. در این مدت دو
بارکار را بازخوانی کرده‌ام تا به پایانی ثانوی برسم اما باز هم به این
نتیجه رسیدم که پایان کار همین است. فکر می‌کنم با گذشت زمان بتوانم پایان بهتری
برای این نمایشنامه پیدا کنم و زمانی که تمام شود دوست دارم که ساخته شود.

« فراهانی» در ادامه در خصوص فعالیتهای جدید خود در عرصه
بازیگری اظهار کرد:از طرف تلویزیون پیشنهاد بازی در سریالی را دریافت کردم که ضبط آن
درشمال است؛ هنوز فیلمنامه را نخواندم اگر خوب باشد قطعا بازی می‌کنم اگر نه قبول
نمی‌کنم زیرا در شرایط فعلی تلویزیون را در حال مردن می‌بینم و در عرصه نمایش کار
خوبی ندیده‌ام البته امیدوارم این بی احترامی به همکاران هنرمندم تلقی نشود زیرا
این سیاست تلویزیون است که رسانه ملی نباشد بلکه خصوصی باشد.

وی ضمن ابراز تأسف از شرایط
نامساعد اقتصادی و اجتماعی کشور نقش مردم
و مسئولین را از هم جدا دانسته و گفت: مسئولین اگر به فکر مردم بودند این اتفاقات
رخ نمی‌داد؛ آنها بیشتر به فکر خود و اندیشه‌های خود هستند. مدتها قبل حدودا دردهه
۷۰ ما هنرمندان به نوعی این شرایط را پیش بینی ‌ و به آن اشاره داشتیم اما به ما
گفتند شما سیاه نمایی می‌کنید و معاند هستید. امروز روی سخنم با مسئولین است چرا
که به مردم چیزی نمی‌توانم بگویم زیرا مردم خیلی بهتر از من شرایط را می‌شناسند و
عملکرد خود را به خوبی بلد هستند و ما روشنفکران چپ اگر به موقع فهمیده بودیم
شرایط امروز اینگونه نبود. در همین راستا فردوسی بیتی دارد که می‌گوید” اگر
ما خرد داشتیم چنین روزگاری نمی‌داشتیم”
و در مورد مسئولین هم این بیت صدق می‌کند که” چو تیره شود مرد را رزوگار همه آن کند کش نیاید به کار”.

امروز مسئولین در این
شرایط به سرمی‌برند و هرکاری انجام دهند دیگر
فایده‌ای ندارد؛ زیرا شما نمی‌توانید در یک کشوری که سیل زده است کفش تر نشده
داشته باشید. اینگونه نیست که مشکل ما تنها کم آبی و مختص جنوب کشور باشد ؛ هم
اینکه در چشمان مردم لبخند و شور و عشق نیست بیانگر این است که چهل سال ندانستیم
با مردم چگونه رفتار کنیم.

این پیشکسوت عرصه
بازیگری در ادامه افزود: متأسفانه ما نداستیم که شکل برخورد با مردم به کجا می‌رسد.
من به یاد دارم در نمایشنامه‌ پایان دهه ۶۰ و آعاز دهه ۷۰ واژه عشق را در کارم سانسور‌کردند و در کاری دیگرم اسم دانشگاهی
را سانسور کردند و یا اشعاری را در کارهای من سانسور  می‌کردند و تمام این کارها
وضعیت حال امروز را رقم زده است اگرچه آزادی بیان در سینما و تئاتر به نسبت آن
سالها بیشتر شده است اما نباید از یاد برد که آزادی بیان را مسئولین به ما ندادند
و این ما بودیم که این آزادی را از آنها گرفتیم.

گفت و گو: اعظم
صفایی

به گزارش ایلنا، فیلم سینمایی “دلم می‌خواد” به کارگردانی بهمن فرمان آرا این روزها در سینماهای سراسر کشور در حال اکران است. فیلم هرچند در ادامه کارهای قبلی فرمان آراست اما در عین حال اثری متفاوت محسوب می‌شود. این فیلم در سال ۹۲ ساخته شد و در این روزها بعد از ۵ سال اجازه اکران پیدا کرده است. فرمان‌آرا در گفتگوی پیش‌رو درباره این فیلم و نیز سیاست‌های فرهنگی و هنری کشور صحبت کرده است.

ایده فیلمنامه “دلم می‌خواد” چگونه شکل گرفت. زیرا فیلم هرچند در ادامه آثار قبلی شماست اما از لحاظ فرم و شکل بسیار متفاوت است؟

یک روز در حال رانندگی کردن بودم و رادیو نیز روشن بود و یک موسیقی پخش کرد که کمی ریتمیک بود. در همان زمان به نظرم رسید اگر من با این آهنگ در کنار خیابان پارک کنم، صدای رادیو را زیاد کنم و در پیاده‌رو برقصم، عکس‌العمل دیگران این است که قطعاً من دیوانه هستم. همین مساله باعث شد تا طرح فیلمنامه “دلم می‌خواد” را بنویسم و به همین دلیل از ابتدا نیز برای موسیقی فیلم یک موسیقی ریتمیک را انتخاب کردیم که از ویولن و ضرب تشکل شده بود. ابتدا می‌خواستم برای موسیقی فیلم با احمد پژمان همکاری کنم اما به دلیل مشغله کاری پژمان به پیشنهاد وی با کارن همایون‌فر همکاری کردم و کارن همایون‌فر نیز موسیقی خوبی برای فیلم ساخت.

در فیلم‌های قبلی شما مانند «بوی کافور، عطر یاس»، «خاک آشنا» و «خانه روی آب» انتقادات شدید و گزنده‌ای را به وضع موجود داشتید و ما شاهد انتقاداتی بودیم که از یک نارضایتی و عصبانیت حاصل می‌شد. در فیلم “دلم می‌خواد” گرچه این انتقادات وجود دارد ولی فضای فیلم بسیار متفاوت است و آن تلخی، جای خود را به یک وضعیت کمدی داده است. آیا می‌توان نتیجه گرفت که در وضعیت موجود دیگر نمی‌توان مانند گذشته رفتار کرد و باید خودمان را در قبال مشکلات به نوعی بی‌خیالی بهلول‌وار بزنیم؟

تنها فرمی که من می‌توانستم حرف و داستان خودم را در فیلم مطرح کنم همان فرمی است که امروز در «دلم می‌خواد» مشاهده می‌کنیم و راهی نداشتم جز اینکه حرف‌هایی که در این فیلم می‌زنم را در لایه‌ای از طنز پنهان کنم مثلاً در یکی از سکانس‌های فیلم که رضا کیانیان برای دیدن یک روانپزشک می‌رود، می‌بیند که مردم در سه طبقه منتظر دیدار با روانپزشک هستند. به من گفته شد که این سکانس نشان می‌دهد همه مردم ایران افسرده هستند. بنابراین برای آنکه تلخی فضای فیلم را کم کنم به آن طنز اضافه کردم هرچند در زیر لایه این طنز، حرف‌های غم‌انگیزی وجود دارد.

چند سال پیش جمله‌ای از شما نقل قول شد که علی‌رغم آنکه دعوت‌های زیادی از شما می‌شود و پیشنهادات کاری در خارج از کشور وجود دارد اما شما همچنان علاقه‌ای به مهاجرت ندارید و هر کاری بخواهید در کشور انجام می‌دهید. آیا امروز نیز بر همان نظر هستید؟

من همیشه نه احساس مبصری داشتم و نه برای دیگران نسخه پیچیدم بلکه معتقدم هر فردی باید براساس شرایط خودش تصمیم بگیرد اما واقعیت این است که هیچ جایی، کشور و مملکت خودِ انسان نمی‌شود. ما شاید امروز به یک کشور اروپایی سفر کنیم و حتی به راحتی به ما اجازه اقامت بدهند اما باید دائم پاسپورتمان در جیبمان باشد زیرا به دلیل اینکه رنگ پوست‌مان با شهروندان آن کشور فرق می‌کند، امکان دارد هر لحظه مورد بازپرسی قرار بگیریم اما در کشور خود هر جا می‌روم، انگار در خانه خودم هستم.

اشکال ما این نیست که ما امکاناتی در کشور نداریم بلکه مشکل این است که همه مسائل ما از اقتصاد تا سایر مسائل سیاسی شده است. درست است که امروز کشورهایی همچون اسرائیل و عربستان علیه ما در حال فعالیت هستند اما واقعیت این است که بخشی از مشکلات ما به دلیل اختلافات داخلی خود ماست مثلاً چرا وقتی در دنیا همه محمدجواد ظریف را به عنوان یک دیپلمات شناخته شده و با درایت می‌شناسند، ما باید همزمان با او فرد دیگری را برای مذاکره با کشورهای خارجی اعزام کنیم؟!

مشکل اصلی در کشور این است که ما به هم اطمینان نداریم و از هم حمایت نمی‌کنیم و دائم با خود در حال مسابقه هستیم که حتی خبر بد را زودتر از دیگران اعلام کنیم. چگونه وزیر اقتصاد دولت که فرد بادرایتی نیز هست می‌تواند امور اقتصادی را سامان دهد درحالیکه براساس اعلام رسمی ۷۵ درصد اقتصاد کشور در دست نهادهایی است که اختیار آنها در دست دولت نیست؟!

البته این حرف‌ها دلیل بر این نیست که مانند دیگران بگویم دولت توانایی ندارد یا من رای‌ام را از آقای روحانی پس می‌گیرم زیرا حل بسیاری از مشکلات نیاز به برنامه‌ریزی چند دهه‌ای دارد و اینکه مثلاً چرا ما برای یک فیلم در تهران جایزه بگیریم و در مشهد برای همان فیلم شلاق بخوریم؟! این مسایل توسط یک دولت یا دو دولت قابل حل نیست.

در فیلم توجه جدی‌ به کودکان دارید و ما صحنه‌های زیادی را می‌بینیم زنان باردار در آنها عبور می‌کنند. فیلم نیز با تصویری از نوزادان تازه به دنیا آمده که در حال رقص هستند، تمام می‌شود. آیا می‌توان نتیجه گرفت که امید شخصیت اصلی فیلم به نسل آینده است حال آنکه نسل گذشته در مشکلات سوخته؟

طبعاً در هر مملکتی کودکان و نوزادان به عنوان آینده‌سازان آن کشور مهم‌تر از نسل فعلی هستند اما واقعیت این است که من فکر می‌کنم با وضعیت موجود و سیری که کشور طی می‌کند نسل آینده نسل شادتر و امیدوارتری است. مثلاً همه ما مادرمان را دوست داریم اما چرا نباید مادر ما از لحاظ حقوق هم‌ردیف پدر ما باشد؟! قطعاً اینگونه مسائل در نسل آینده حل شده است و ما باید برای توجه به نسل آینده به جوانان امروز در همه زمینه‌ها توجه کنیم زیرا معتقدم این جوانان هستند که آینده را می‌سازند. درست است که من و رضا درمیشیان، امیر یوسفی و بسیاری دیگر در سینما فعالیت می‌کنیم اما واقعیت این است که من برای گذشته سینما هستم و درمیشیان و نسل او برای آینده سینماست و ما چاره‌ای به جز امیدواری نداریم.

گروه‌هایی که در خارج از کشور هستند، تصور می‌کنند به دلیل نارضایتی مردم می‌توانند از این وضعیت استفاده کنند. برخی هم فکر می‌کنند براساس برخی شعارهای مطرح شده در برخی اعتراضات، مردم علاقه‌مند به نظام دیگری شده‌اند. تحلیل شما از رفتار این گروه‌ها چیست؟

تحلیل‌های شبکه‌ها و گروه‌های خارج‌نشین کاملاً خنده‌دار و مزخرف است. اگر گروهی در داخل از این سوی بام پرت شده‌اند، آنها که در خارج هستند از سوی دیگر بام به زمین افتاده‌اند. آنها که در خارج نشسته‌اند از سمت گشاد تلسکوپ دارند به مسائل نگاه می‌کنند. یک روز در زمان نمایش فیلم «بوی کافور، عطر یاس» در جشنواره فیلم برلین، فردی بلند شد و در قالب یک سؤال هر چه دوست داشت به من گفت. اما من به او پاسخی ندادم. بعد از جلسه او از من پرسید چرا جواب من را ندادی؟ من به او گفتم فردا من به تهران می‌روم و شما همراه من بیایید. من در تهران جواب شما را می‌دهم. اینکه من به شما حرفی بزنم و بعد برای خودم مشکلاتی به وجود بیاید آنگاه شما آزادانه به سلامتی من ویسکی بخورید که نمی‌شود.

افرادی که خارج از کشور تحت هر عنوانی مسائل داخل کشور را تحلیل می‌کنند و برای آن نسخه می‌پیچند، دلشان برای کشور نسوخته حتی از مردم طلبکار هستند. واقعیت این است که آنها فقط دلتنگ قدم زدن در کنار دریای خزر یا سفر به شیراز یا رفتن به خلیج فارس هستند و مردم نیز به آنها توجه نمی‌کنند.

شاید مردم در برخی اعتراضات برای لجبازی با وضع موجود شعارهایی بدهند که خوشامد فردی مثل رضا پهلوی باشد اما واقعیت این است که او هرگز نمی‌تواند به تهران بازگردد و در کاخ نیاوران پای بگذارد زیرا پدرش که از خودِ او بزرگتر بود نتوانست خودش را حفظ کند و اگر امروز اعتراضاتی را در کشور شاهد هستیم برای خوشایند آنها که آن سوی آب‌ها نشسته‌اند، نیست بلکه فقط برای بهبود زندگی و وضعیت کشور است.

اکران فیلم “دلم‌ می‌خواد” چگونه بود؟

مخاطبانی که فیلم را دیده‌اند آن را دوست داشتند البته ما نه تیزر تلویزیونی داریم و نه بیلبورد شهری و متاسفانه گروهی دست به دست هم دادند تا اکران این فیلم با مشکل مواجه شود یا حتی فیلم را از روی پرده بردارند.

آیا مخالفت با اکران فیلم از سوی مدیران فرهنگی در نهادهایی همچون صداوسیما و وزارت ارشاد بود؟

خیر، این مخالفت از جانب مدیران فرهنگی نیست زیرا امروز شاهد هستیم که مثلاً محمدرضا گلزار که تا زمانی ممنوع‌التصویر بود در یک چرخش ۱۸۰ درجه‌ای مجری یکی از برنامه‌های تلویزیون شده است. البته این چرخش رویه در صداوسیما به دلیل علاقه به محمدرضا گلزار یا مردم نیست بلکه صداوسیما بعد از ۴۰ سال و با انبوه شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی متوجه شده میزان مخاطبش به ۶ درصد رسیده و مردم فقط ماهواره تماشا می‌کنند.

مشکل بیشتر از نوع اکران و سانس‌بندی در سالن‌های سینماست و این مساله فقط مربوط به فیلم من نمی‌شود زیرا درحالی‌که چند فیلم جدید همزمان اکران هستند در بسیاری از سینماها چند سالن فقط به یک فیلم مشخص اختصاص داده شده و به صورت اسمی، نام فیلم ما در سینما وجود دارد اما فقط یک سانس به آن اختصاص پیدا کرده است.

امروز اگر ساخت یک فیلم هفت خوان داشته باشد از زمان ساخت تا موقع اکران روی پرده باید ۷۰۰ خوان را پشت سر بگذاریم. زیرا همه مسائل اعم از سیاسی، دسته‌بندی‌های سینمایی و مسائل دیگر در اکران شدن یک فیلم دخیل است و اگر اکران عید فطر را به ما دادند به دلیل این بود که جام جهانی آغاز شده بود و هیچ تهیه‌کننده‌ای حاضر نبود فیلمش را در این زمان اکران کند و وضعیت ما در قبال فیلم‌های دیگر مانند این است که ما به کسی بگوییم در مسابقات بوکس شرکت کند اما از ابتدای مسابقه یک دست او را ببندیم.

تحلیل خودِ شما از این رفتار چیست؟ به نظر می‌رسد فیلم‌هایی که آگاهی‌بخشی می‌کنند خیلی مورد توجه مدیران و سیاست‌گذاران فرهنگی نیستند و انگار از بالا به سینماداران دستور داده می‌شود که برای چنین فیلم‌هایی خیلی تبلیغات نشود.

به هیچ عنوان دستوری نیست زیرا وضعیت به اندازه‌ای تلخ شده و مشکلات زیاد شده که همه چیز از دست در رفته است و دیگر نمی‌توان با دستور آن را کنترل کرد. مثلاً امروز ما شاهد هستیم که یک فیلم مستند راجع به مائده هژبری پخش می‌شود اما بعد از پخش آن فشارها به اندازه‌ای است که هیچکس مسوولیت این کار را برعهده نمی‌گیرد. در مقابل باید پرسید چرا سیستم ما به شکلی باید باشد که از رقص یک دختر نوجوان در فضای مجازی واهمه داشته باشد و اگر کسانی این رقص را اوج فساد و مشکل در جامعه می‌دانند پس اطلاع ندارند در بطن جامعه و فضای شهری ما چه خبر است. جوان امروز ما هیچ امیدی به آینده ندارد و نه تنها نمی‌تواند برای خودش کاری پیدا کند بلکه حتی خانواده وی نیز توانایی این را ندارند که پول‌توجیبی به او بدهند. این رفتار کاملاً در جامعه ما مشهود است. نمونه بارز آن این است که بسیاری از مغازه‌داران و کاسب‌ها دیگر مانند قدیم صبح و زمان سحر مغازه خود را بازنمی‌کنند و بسیاری از جوانان نیز تا ظهر خواب هستند. امروز جامعه ما مانند یک اتومبیلی شده که بسیاری از اجزای آن همچون لنت و ترمز، لاستیک، سوپاپ و بخش‌های دیگرش خوب کار نمی‌کند و حتی بنزین نیز ندارد اما ما در داخل ماشین پایمان را بر روی پدال فشار می‌دهیم و به غلط اصرار داریم که با سرعت به جلو برویم.

در زمان ساخت فیلم «یک بوس کوچولو» مساله‌ای در رسانه‌ها و افکار عمومی مطرح شد که می‌گفتند شخصیت اصلی فیلم ابراهیم گلستان است و این مساله باعث ناراحتی گلستان نیز شده بود اما هرگز شما درباره این مساله صحبت نکرده‌اید.

البته تا آنجا که من دیدم، ابراهیم گلستان هم صحبت خاصی درباره این مساله نکرد و بیشتر نقل قول‌های غیررسمی بود. واقعیت این است که من هرگز برای تسویه‌حساب هیچ فیلمی نساختم. من ابراهیم گلستان و فرزندان او را خیلی دوست دارم. موضوع فیلم «یک بوس کوچولو» درباره کسانی است که خود را رهبر روشنفکری جامعه می‌دانند و از این میان گروهی کشور را ترک می‌کنند و گروهی در کشور می‌مانند. پرویز جاهد، نویسنده و منتقد، در هنگام نگارش کتاب «نوشتن با دوربین» که درباره مصاحبه با ابراهیم گلستان است فیلم را به دست گلستان رسانده است. البته علاوه بر پرویز جاهد فرد دیگری نیز فیلم «یک بوس کوچولو» را به ابراهیم گلستان نشان داد. گلستان از جاهد می‌پرسد اسم شخصیت اصلی فیلم که رضا کیانیان بازی می‌کند، چیست و جاهد می‌گوید محمدرضا سعدی، خودِ گلستان می‌گوید خب اینکه یعنی گلستان. بعد از جاهد می‌پرسد سرنوشت این شخصیت چه می‌شود؟ و جاهد می‌گوید محمدرضا سعدی به کشور بازمی‌گردد و می‌میرد. گلستان می‌گوید به فرمان‌آرا بگویید من نه به کشور بازمی‌گردم و نه می‌میرم و چنین جمله‌ای فقط از گلستان برمی‌آید. من برای ابراهیم گلستان احترام خاصی قائلم اما آن فیلم درباره گلستان نبود بلکه درباره مرگ آگاهی بود زیرا معتقدم مرگ آگاهی باعث می‌شود تا ما بهتر زندگی کنیم.

اپلیکیشن وی اچ ام موزیک

اپلیکیشن وی اچ ام موزیک

ـ با داوری پیام عزیزی، حسین رضایی‌نیا، صادق تعریف، عبدالرحمان غوثی و ملا دشتی قاسم علی؛ برگزیدگان چهارمین دوره جشنواره بین‌المللی مولودی خوانی «هه‌تاو» در شهر سنندج در استان کردستان معرفی شدند.

با داوری «پیام عزیزی» خواننده موسیقی عرفانی کشور، «حسین رضایی‌نیا» نوازنده باتجربه دف، «صادق تعریف» نوازنده دف و تنبک، «عبدالرحمان غوثی» نوازنده باتجربه دف و از فرزندان زنده‌یاد خلیفه «میرزا آغاغوثی» اسطوره مولودی‌خوانی کردستان و ایران و همچنین ملا «دشتی قاسم علی» مولودی‌خوان سرشناس اقلیم کردستان عراق برگزیدگان چهارمین دوره جشنواره بین‌المللی مولودی خوانی «هه‌تاو» در دو بخش گروه مولودی‌خوان و بخش تک مولودی‌خوان با حضور «جلال قلعه‌شاخانی» مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کردستان، «امین مرادی» رئیس حوزه هنری استان کردستان، اعضای هیئت داوران چهارمین جشنواره بین‌المللی مولودی خوانی «هه‌تاو»، «سامان احمدی» نماینده بنیاد امام رضا (ع) در استان کردستان، پیشکسوتان عرصه موسیقی عرفانی و مولودی‌خوانی کردستان، «زهرا زندی» دبیر اجرایی جشنواره، گروه‌های شرکت کننده در این جشنواره و همچنین علاقمندان به موسیقی آیینی و مولودی‌خوانی در سالن مجتمع فرهنگی ـ هنری فجر در شهر سنندج مرکز استان کردستان، معرفی شدند.

«پیام عزیزی» یکی از داوران جشنواره بین‌المللی مولودی خوانی «هه‌تاو» در این مراسم اختتامییه گفت: در این جشنواره، به همراه اساتید برجسته این حوزه، داوری این دوره از جشنواره بین‌المللی مولودی خوانی «هه‌تاو» را برعهده داشتیم.

وی با اشاره به اینکه هشت گروه و هشت تک‌خوان برگزیده شدند، اظهار داشت: به احترام مردم و تمام گروه‌ها و تک‌خوان‌های شرکت کننده، برگزیدگان در اختتامیه هم اجرا کردند.

این خواننده موسیقی عرفانی کشور با بیان اینکه همه کسانی که در این جشنواره شرکت کردند؛ صاحب سبک بودند، تأکید کرد: توانایی و خلاقیت زیادی در گروه‌های این جشنواره مشاهده کردیم و این گروه‌ها باید به کشورهایی دیگر بروند و خود را نشان دهند.

در این مراسم اختتامییه، گروه مولودی‌خوانی «نوای رحمت» به سرپرستی مسعود مرادی از سنندج رتبه اول، گروه مولودی‌خوانی «حزین» به سرپرستی وریا فرجی از سقز رتبه دوم و همچنین گروه مولودی‌خوانی «نوای قدسیان» به سرپرستی سید سوران حسینی از مریوان رتبه سوم چهارمین دوره جشنواره بین‌المللی مولودی خوانی «هه‌تاو» را از آن خود کردند و از طرف اعضای هیئت داوران این جشنواره، لوح تقدیر و تندیس جشنواره به آنان تعلق گرفت.

اعضای هیئت داوران این دوره از جشنواره؛ رتبه چهارم تا هشتم خود را به ترتیب به گروه مولودی‌خوانی «اخوان» به سرپرستی فواد زارعی از سنندج، گروه مولودی‌خوانی «انوار» به سرپرستی محمدفاروق دُرپور از خراسان رضوی، گروه مولودی‌خوانی «روجیار» به سرپرستی سهیل بهرامی از شهر پاوه در کرمانشاه، گروه مولودی‌خوانی «کمالات» به سرپرستی امیر ابراهیمیان از آذربایجان غربی و گروه مولودی‌خوانی «کارین» به سرپرستی پرویز مندمی از سنندج» را اعلام کردند که لوح تقدیر این دوره از جشنواره به آنان اهدا شد.

اعضای هیئت داوران چهارمین دوره جشنواره بین‌المللی مولودی خوانی «هه‌تاو» همچنین در بخش تک مولودی‌خوانی حسین یوسف‌خانی از شهر بوکان در استان آذربایجان غربی را به عنوان نفر اول، عبدالسلام فاتحی از سنندج را به عنوان نفر دوم و فرید منصوری از سنندج را به عنوان نفر سوم این بخش از جشنواره معرفی کردند که لوح تقدیر و تندیس جشنواره به آنان تعلق گرفت.

در این بخش از جشنواره نیز، مهران خالدی از سنندج، ابراهیم مشکدان از خراسان شمالی، امیر ملکی از سنندج، محمد سهیل میرکی از سنندج و پیام صفوتی از سنندج به ترتیب نفرات چهارم تا هشتم را از آن خود کردند که لوح تقدیر این دوره از جشنواره به آنان اهدا شد.

در بخش آرای مردمی چهارمین جشنواره مولودی‌خوانی «هه‌تاو» نیز از گروه مولودی‌خوانی «یاهو» از سنندج با ۷۲/۲ درصد آرا و یاسین محمدی به عنوان تک مولودی‌خوان برگزیده با ۵۶/۳ آرای مردمی تقدیر شد.

همچنین جایزه ویژه دبیر چهارمین جشنواره مولودی‌خوانی هه‌تاو جهت تحقق شعار امام رضا(ع)، اسوه اخلاق و گفتگو به گروه مولودی‌خوانی بیداد از خراسان شمالی و به‌دلیل ترویج فرهنگ‌رضوی و توجه به تقریب مذاهب اسلامی و جوان بودن به گروه مولودی‌خوانی آیین از فارس اهدا شد.

در مراسم اختتامییه چهارمین دوره جشنواره بین‌المللی مولودی خوانی «هه‌تاو»، ماموستا «اقبال بهمنی» مسئول مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور در سنندج گفت: مراسم مولودی خوانی را کُردها به خاطر حب و عشق به پیامبر (ص) پایه گذاری کرده و مؤسس آن بوده‌اند. در صدر اسلام، زمانی که پیامبر اکرم(ص) وارد مدینه شدند یاران و دوستداران آن حضرت، با نوای دف و شور و اشتیاق فراوان به استقبال ایشان رفتند. نوای «طلع البدر علینا» یادگار همان زمان هجرت پیامبر (ص) به مدینه است که امروز هم همراه اجرای دف‌نوازی جایگاه خود را در میان مردم حفظ کرده است.

مسئول مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور در سنندج در ادامه سخنانش اظهار داشت: در طول زمان عرب‌ها، فارس زبان‌ها و کُردها بیشتر خدمت را به پیامبر کرده‌اند، مراسم مولودی خوانی را کُردها به خاطر حب و عشق به پیامبر (ص) پایه‌گذاری کرده و مؤسس آن بوده‌اند. در مجالس مولودی خوانی، ذکر و مدح خداوند و پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت انجام می‌شود، مراسم مولودی خوانی در مواقع مختلف سال و در خانه‌ها، تکایا و خانقاه‌های استان با شور و حال خاصی برگزار می‌شود.

ماموستا بهمنی در ادامه سخنانش گفت: مولوی شاعر بلندآوازه کشورمان، زبان موسیقی را رساترین زبان برای ابراز عشق و علاقه عنوان کرده و نغمه‌های ایشان در دیوان «شمس» بر مبنای عشق و عرفان و نوای خانقاهی سروده شده است.

در ادامه این مراسم، «ملادشتی قاسم علی» از شهر اربیل در اقلیم کردستان عراق به روی سن حاضر شد و به مداحی و دف نوازی پرداخت و حس و حال معنوی فراوانی به این مراسم بخشید که مورد استقبال حاضران در سالن قرار گرفت.

چهارمین دوره جشنواره بین‌المللی مولودی خوانی «هه‌تاو» با حضور ۱۵ گروه مولودی‌خوان از کشور ایران و دوگروه مولودی‌خوان از اقلیم کردستان عراق و ٢٠ تک مولودی‌خوان داخلی و خارجی؛ در دو بخش رقبتی و غیررقابتی از روزهای ۲۶ تا ۲۸ تیر ماه جاری در سالن مجتمع فرهنگی ـ هنری فجر سنندج و خانه کُرد این شهر برگزار شد.

وی اچ ام موزیک- به گزارش خبرنگار ایلنا، تحولات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی امروز چه جایگاهی در ادبیات داشته است؟ چرا امروز نویسندگانی که از بطن جامعه برخاسته‌ و گروه‌های مختلف اجتماعی سیاسی و فرهنگی ایران را نمایندگی ‌کنند، نداریم؟ چرا نسل تازه داستان‌نویس موفق نشده‌ تجربه‌های خود را در خدمت فرم گرفته و به تنوع داستان‌نوسی امروز کمک کند؟ اصولا در شرایط فعلی فرهنگی و اجتماعی؛ جایگاه لذت خواندن کجاست؟ و برای به وجود آمدن نویسنده حرفه‌ای در جامعه آیا سیاست‌های فرهنگی جامعه باید به سمت خاصی حرکت کند یا این اتفاق باید از دل تولیدات ادبی بیرون بیاید؟

امیرحسن‌ چهل‌تن (نویسنده) در گفتگوی پیش‌رو به این پرسش‌ها پاسخ داده و از تاوان مقاومت در برابر سانسور گفته است.

به اعتقاد شما تحولات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی امروز چه جایگاهی در ادبیات دارد. چرا به نظر می‌رسد نویسندگانی که از بطن جامعه برخاسته‌ و به‌طور مشخص گروه‌های مختلف اجتماعی سیاسی و فرهنگی ایران را نمایندگی ‌کنند، نداریم و چرا نسل تازه داستان‌نویس موفق نشده‌ تجربه‌های خود را در خدمت فرم گرفته و به تنوع داستان‌نویسی امروز کمک کند؟

پاسخ روشن است؛ سانسور! برای ادبیات چیزی ویران‌کننده‌تر از آن وجود ندارد، برای زندگی هم البته همینطور. دستگاه مخوف سانسور، ادبیات را به سمت فضاهای غیرواقعی می‌راند و واقعیت را از عناصر حقیقی و ذاتی خود تهی می‌کند تا چیزی بی‌ربط به نام ادبیات تولید شود. ادبیات باید به زندگی ربط داشته باشد، به زندگی ما ربط داشته باشد؛ این مربوط بودن بسیار مهم است. مسخره این است که سانسور از نویسنده ایرانی توقع دارد برخلاف سنت هزار ساله ادب فارسی بنویسد و مثلا فکر می‌کند طرح اروتیسم یا اشکال متنوع عشق‌ورزی در ادبیات، یا مثلا در رمان یک پدیده غربی‌ست.

آنها ادبیات هزار ساله فارسی را نخوانده‌اند، ادبیات غرب را هم نخوانده‌اند، آنها اصولا هیچ چیز نخوانده‌اند و این گرفتاری بزرگ ماست. آنها فکر می‌کنند طرح گرایشات متنوع عاطفی در ادبیات بر اثر رخنه غرب در فرهنگ ما پدید آمده است، آنها نه تنها از فرخی و سنایی و سوزنی سمرقندی و محتشم کاشانی و ده‌ها شاعر دیگر غافلند بلکه حافظ و سعدی و مولانا را هم نمی شناسند. اولین حضور معشوق مذکر در ادبیات غرب در قرن هفدهم اتفاق می‌افتد توسط نویسنده ناشناسی که حتی جرئت نمی‌کند نامش را بر روی کتابش بنویسد، اما مولانا به شهادت اسناد تاریخی مثنوی را بر بالای منبر و در حضور آدم‌های معمولی کوچه و بازار سروده است و همه از محتوای برخی از حکایت‌هایش با خبریم. محتشم کاشانی که اصرار می‌شود فقط او را از طریق مرثیه کربلایش بشناسیم، رساله‌ای دارد به نام رساله جلالیه که شرح عشق شاعر است به یک مرد جوان. این رساله در اینترنت موجود است بروید بخوانیدش. دیگر از طرح مسائل اجتماعی چه بگویم که کفر ابلیس است. پس عجیب نیست اگر به ادبیات بی‌خاصیت امروز رسیده‌ایم.

معلوم است که نویسندگان امروز تسلیم می‌شوند، ایستادگی در برابر سانسور تاوان دارد، تاوانی سنگین. حداقلش این است که از انتشار آثارت محروم می‌شوی. حداکثر آن هم البته در خاطر همه هست، هنوز بسیار زود است تا اتفاقات شوم پائیز سال ۷۷ فراموش شود. من از خصومت با رمان فارسی سردرنمی‌آورم، این خصومت به زبان فارسی لطمه می‌زند.

در این فضا و در چنین شرایطی جایگاه لذت خواندن کجاست؟ این تعبیر که امروزه دیگر حتی جامعه کتاب‌خوان ما هم با لذت خواندن غریبه شده را چقدر درست می‌دانید؟

ببینید در این جامعه همه توصیه‌های اخلاقی بر مدار زجرکشی می‌چرخد؛ تقدیس گریه و مذموم بودن خنده از همین روست. در عین حال ادبیات ما فاقد هزل است، سعدی گفته است هزل در حکایت و داستان حکم نمک در طعام را دارد. قرن‌ها پیش منوچهری سرخورده از این اوضاع سروده است که سرچشمه‌های خوشی‌ها همه حرام هستند. رولان بارت در کتاب لذت متن با طرح «خوشی» در تمایز با «لذت» آثار مارکی دوساد را سرچشمه‌های خوشی می‌داند. پس با عنایت به توضیحی که در پاسخ سئوال پیش دادم می‌بینید که لذتِ خواندن آثاری که از زیر دست سانسور بیرون می‌آید منتفی‌ست. در کتاب‌های آموزشی ما مدام بر جنبه‌های اسکولاستیک ادبیات تاکید می‌شود و تنها همین جنبه از ادبیات کلاسیک ما در این کتاب‌ها برجسته شده است. جنبه‌های متنوع و شوخ و شنگ زندگی ممنوع است، ببینید رسانه ملی چه چهره عبوسی دارد.

همین تلویزیون که می‌تواند محلی باشد برای ترویج و تبلیغ رمان ایرانی آن را بایکوت کرده و نوشته‌های تبلیغاتی و عبوس را جانشین آن کرده است. نتیجه این شده که مردم نسبت به رمان ایرانی بی‌اعتنا شوند و لذت را در تماشای سریال‌های ترکی بجویند. فقط کسانی که با آمار سر و کار دارند می‌فهمند که تیراژ ۳۰۰ نسخه‌ای برای یک جامعه ۸۰ میلیونی یعنی چه! چهار کشور مهم اروپایی آلمان، انگلیس، فرانسه و ایتالیا حدودا جمعیت ما را دارند و ببینید تیراژ‌ کتاب‌هایشان چقدر است. وضعیت ما هرگز به این بدی نبوده است. کل تیراژ نشریات ایران امروز ۸۰۰ هزار نسخه است و این تازه به شرطی‌ست که آمار اعلام شده را واقعی بدانیم. ببینید اگر نشریات زرد، نشریات پرتیراژ ورزشی، جدول و غیره را از آن کسر کنیم چه باقی می‌ماند؟ در مقطع انقلاب دو روزنامه کیهان و اطلاعات هرکدام ۱ میلیون نسخه تیراژ داشت، جمعیت ما کمتر از نصف بود و باسوادهایمان هم بسیار کمتر از امروز بودند. مسئول چنین اتفاقاتی کیست؟ سانسور فرهنگ مملکت را از بین برده است.

به اعتقاد شما ما الان در کجای ادبیات دنیا قرار داریم و شما چه مسیری را به عنوان نقشه راهگشای ادبیات و رمان امروز توصیه می‌کنید؟

بدیهی‌ست که برای یک آسیب‌شناسی درست، جدا از بحث سانسور باید ایرادات خودمان را هم ببینیم. رمان‌نویسی به طور کلی محصول جامعه شهری است. من تردید دارم که در ایران شهر پدید آمده باشد. ما نمی‌توانیم تراکم جمعیت، کثرت ساختمان‌ها و مغازه‌ها واتومبیل‌هایی که همه جا را اشغال کرده‌اند، پدیدآورنده شهر بدانیم. شهر‌نشینی یعنی سلوک شهری و فرهنگ شهری. از سوی دیگر ادبیات ما بخشی از جمهوری جهانی ادبیات است. امروز هر نویسنده‌ای در هر کجای دنیا که می‌نویسد خواه یا ناخواه با یک مخاطب جهانی روبه‌رو است و حاصل کارش به این جمهوری تعلق دارد. ما دیگر محدود به مرزهای ملی نیستیم اما از طریق رمان در گفت‌‌وگو با دیگران عاجزیم. اشتباه نشود، اشکال از زبان فارسی نیست، اشکال از ماست که نتوانسته‌ایم از این زبان، زبانی مناسب رمان بسازیم. چطور است که ما رمان‌های خوب اروپایی را می‌خوانیم، می‌فهمیم و با آدم‌ها و فضاهایش همذات‌پنداری می‌کنیم، اما آن‌ها در همذات‌پنداری با ما از طریق رمان‌هایمان ناتوانند؟ زبان در رمان ایرانی با زبان مشترک ادبیات جهانی فاصله دارد. مشکل دیگر رمان‌های ما ضعف پلات است. فکر می‌کنیم رمان یعنی نِکٌ و نال یا یک بیوگرافی خطی. تریبون در دست آدم‌های اهل نیست و رسانه ملی مدام بیسوادی و جهل می‌پراکند. ادبیات ما جای رشد ندارد چون کالای ملی محسوب نمی‌شود. اخذ مجوز برای انتشار کتاب خود یک مصیبت عظماست. تازه پس از انتشار چه؟ در نود در صد از شهرهای ایران کتابفروشی که کتاب‌های روز بفروشد اصلا وجود ندارد. ادبیات جز نوشته‌های سفارشی یا تبلیغاتی جایی برای حضور در رسانه ملی، در دانشگاه‌ها و کتاب‌های درسی ندارد؛ این ادبیات مدام تحت فشار قرار دارد. و نتیجه این شده که نسل جدید نویسندگان رمان می‌نویسند با ۱۲۰ کلمه و این فاجعه است.

اساسا امروز این نگاه قطعیت یافته که نمی‌توان توقع کارهای پخته و مهمی را در ادبیات انتظار داشت. به اعتقاد شما برای به وجود آمدن نویسنده حرفه‌ای در جامعه آیا سیاست‌های فرهنگی جامعه باید به سمت خاصی حرکت کند یا این اتفاق باید از دل تولیدات ادبی بیرون بیاید؟

مسئله دو سویه است. در حال حاضر وضعیت فرهنگی جامعه به این صورت است که هرچه قدرت می‌خواهد تحمیل کند حالت انزجار پدید می‌آورد. این لازم است اما کافی نیست. تولید ادبیات در یک جامعه بسته اگر نه ناممکن، بعید و مشکل است. ابزار این کار را از دست ما گرفته‌اند.

پیام روزنامه نخواندن مردم این است که ما خبرهای شما را قبول نداریم، حرف‌هایی که باید زده شود روزنامه‌ها حتی یک کلمه‌اش را هم نمی‌نویسند. فضای مجازی به نوعی جایگزینی برای مطبوعات و رسانه‌های ما شده گرچه این فضا به شدت مغشوش است و نخبه‌ها وارد آن نمی‌شوند. این فضا هنوز به صورت جولانگاه ادبیات درنیامده است؛ همه این موارد وضعیت بسیار مشکلی برای ما به وجود آورده است.

شما چه نقدی به سوژه‌های داستان‌های امروز دارید. به نظر می‌رسد سیاه‌بینی محور اصلی سوژه‌ها شده است. حاکمیت این نگاه چه نوعی از فرایند ادبی را شکل می‌دهد و به اعتقاد شما در چنین فرآیندی که هر نویسنده‌ای نگاه مایوس‌وار به جامعه و اطراف خود دارد؛ خلاقیت امکان شکل‌گیری و بروز دارد؟ آیا نویسنده قادر هست در اثرش فردیت خود را دراماتیزه کند یا ناخواسته به نوعی تقلید مضمونی دست می‌زند؟

مثلا نویسنده ایرانی بنویسد هوا آفتابی، قیمت اجناس نازل، پلیس مهربان و زندگی دلپذیر است؟ اما جذب توریست وظیفه ادبیات نیست. ادبیات تحت تاثیر مستقیم فضای زیستی به وجود می‌آید. این ماجرا همه‌گیر است و نمی‌توانیم آن را صرفا یک ژست هنری تلقی کنیم. اینکه ادبیات ما یک ادبیات دپرسیونی است واقعیت دارد و این واقعیت ریشه در تجربیاتی دارد که چند دهه متوالی پشت سر گذاشته‌ایم. نمی‌شود تصمیم بگیرم که مثلا امیدوار باشم یا ناامید. ادبیات کارش امید دادن به جامعه نیست، این کار را دولت‌های نالایق به عهده گرفته‌اند و البته از عهده‌اش برنمی‌آیند. اما توجه کنید ما اگر بخواهیم بفهمیم روسی بودن در قرن ۱۹ چه معنایی دارد داستایفسکی می‌خوانیم ادبیات باید چنین خاصیتی داشته باشد. از طریق شکسپیر می‌توانیم دوران او را درک کنیم یا حتی با خواندن حافظ. این ویژگی در ادبیات امروز ما وجود ندارد و علتش سیاه‌بینی نیست.

آقای چهلتن این روزها نوعی از نوشتن درحال شکل‌گیری است و آن داستان‌هایی است که نویسنده سوژه اصلی خود را از دل خبرها و گزارش‌هایی که لابه لای اخبار می‌شنود یا می‌خواند، بیرون می‌کشد. بعد همان خط خبری در یک پروسه شاخ و برگ یافته و دراماتیزه شده و داستان رئالی از آن بیرون کشیده می‌شود. شاید خیلی از داستان‌های شهری و آپارتمانی حاصل همین تجربه از نگارش هستند. این نوع مضمون‌گرایی آیا خلاقیت را در ادبیات پرورش می‌دهد یا قصه‌نویس در اینجا صرفا کار یک مستندساز و فیلمساز یا گزارش‌نویس را انجام می‌دهد؟

لابد منظورتان این است که در چنین آثاری نقش تخیل بسیار ضعیف می‌شود. اگر برای یک نویسنده ممتاز سه خصلت قائل باشیم که جهان‌بینی، قوه تخیل و قدرت تالیف هستند در این داستان‌ها نویسنده در بهترین حالت تنها می‌تواند قدرت تالیف خود را به نمایش بگذارد؛ این کارها معمولا فاقد یک تخیل قوی است.

زمانی دو قطبی‌سازی در ادبیات و همه آثار ادبی به نوعی به خلق آدم‌ها و شخصیت‌های متفاوت و دور از هم کمک می‌کرد و نویسنده ناچار بود که دست به خلق کلکسیونی از تیپ‌های متفاوت بزند که هریک مشخصه و کارکرد خود را داشتند. امروز خلق شخصیت‌های خاکستری و موازی هم موجب شده تمامی کارکترهای داستانی به شدت شبیه و نزدیک به هم باشند و تنوع در معرفی تیپ‌ها و کارکترها از میان برود. گرچه چنان دوقطبی‌سازی اساسا غیرواقعی به نظر می‌رسید اما این تجربه جدید آیا کمکی به خلاقیت ادبی کرده است و آیا محصولات ادبی بیش از اندازه شبیه به یکدیگر نشده‌اند؟

فاصله گرفتن از گذشته‌ای که از آن صحبت می‌کنید و سیاه و سفید ندیدن دنیا البته نکته مثبتی‌ست. مشکلات ما اینهایی که می‌گویید، نیست. در ضمن بگویم من به آینده ادبیات ایران خیلی امیدوارم. بالاخره تجربه‌های این سال‌ها هدر نخواهد رفت و به عنوان تجربه زیست جمعی با ما می‌ماند. از سوی دیگر شوقی که برای نوشتن وجود دارد خیلی قابل توجه است. درست است که این شوق اغلب با شور خام معصومانه‌ای همراه است و همه می‌خواهند هرچه سریعتر کتاب منتشر کنند. جالب است با اینکه هیچ تصویری از نویسنده در ذهن جامعه وجود ندارد و غیر از نویسنده‌های وابسته و غیرمستقل، نویسندگان حضور اجتماعی چندانی ندارند اما کشش برای نوشتن و نویسنده شدن این همه تند است.

مشکلی که از آن حرف می زنید شاید در این است که یک مجله نقد ادبی معتبر نداریم. در این صورت چگونه قرار است کارهایی که منتشر می‌شود محک بخورد؟ نمی‌توان با اختصاص یکی دو صفحه در یکی دو روزنامه دل خوش کنیم چراکه در این شرایط حتی خبررسانی درستی هم اتفاق نمی‌افتد.

متاسفانه ادبیاتمان هم مثل خیلی چیزهای دیگر محفلی شده یعنی ۱۲-۱۰ نفر دور هم جمع می‌شوند و درباره کارهای خودشان حرف می‌زنند. نخبگان غایب‌اند و یا شاید اصلا وجود ندارند. اجازه نمی‌دهند ادبیات جنبه عمومی پیدا کند. حتی اجازه ندادند نویسندگانی که زیر عنوان کانون نویسندگان ایران دور هم جمع می شوند تاسیس پنجاه سالگی کانون خود را جشن بگیرند. به نظرم سیاست‌های فرهنگی به نتیجه رسیده است.

ما اگر در اقتصاد با فساد گسترده روبرو هستیم چه دلیلی دارد که در ادبیات با چنین فسادی روبرو نباشیم. یعنی همان سیاست‌ها و دست‌کاری‌ها و رانت‌ها اینجا هم جریان دارد. چندین موسسه درست کرده‌اند به نام‌های خانه ادبیات، بنیاد شعر و ادبیات داستانی، باغ کتاب و … در همه این‌ها از نویسندگان خودی یکی مدیر است و یکی معاون و حقوق هم می‌گیرند. ادبیات که این‌‌طوری به وجود نمی‌آید.

حالا که حرف انجمن‌ها ادبی و نهاد‌های مدنی حوزه ادبیات شد، تصمیم جدید وزرات ارشاد برای اعطای شناسه به انجمن‌های ادبی و لزوم ثبت‌نام آن‌ها برای برخورداری از حمایت‌های احتمالی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

حمایت‌های احتمالی!؟ این دیگر از آن حرف‌هاست!

اپلیکیشن وی اچ ام موزیک

اپلیکیشن وی اچ ام موزیک

احسان علیخانی: ما گوشت‌های قربانی جذابی هستیم|حتی پشمک هم بدون مجوز نمیتوانیم تبلیغ کنیم!

در برنامه رضا رشیدپور اتفاق افتاد:

۱۹:۰۰  –  ۳۰ تير ۱۳۹۷

ویدئو | خط و نشان مدیرعامل خانه سینما برای اسپانسرها|
 «استیجمان» را به کسی نمی دهیم

اختصاصی وی اچ ام موزیک

۱۰:۴۹  –  ۲۵ تير ۱۳۹۷

دلخوری«علی نصیریان» از رواج بی اخلاقی در بین سینماگران

ویدئو اختصاصی وی اچ ام موزیک

۱۲:۲۴  –  ۲۴ تير ۱۳۹۷

«مائده هژبری» چاره‌ای جز این ندارد که یا خود را در خانه حبس کند یا از کشور خارج شود|فریب هشتگ «بیابرقصیم» را نخورید!

یک جامعه شناس در گفت و گو با وی اچ ام موزیک مطرح کرد:

۱۱:۱۰  –  ۲۱ تير ۱۳۹۷

نازنین کریمی: ازدواج نمی کنم به جایش پوپو سگم رو آوردم|آنهایی که شلوار منو مسخره کردند بی سواد بودند

ویدئو-اختصاصی وی اچ ام موزیک

۱۲:۰۰  –  ۲۰ تير ۱۳۹۷

حال عمومی مهدی فخیم زاده بهتر شده|متاسفم از اخبار غیرواقعی|راننده موتورسيكلت فاقدگواهينامه بود

گوهر خیراندیش در گفت و گو اختصاصی با وی اچ ام موزیک مطرح کرد:

۱۷:۱۴  –  ۰۷ تير ۱۳۹۷

وی اچ ام موزیک گزارش می دهد|مخالفان جدید طرح اصلاح سن ازدواج دختران چه کسانی هستند؟

خبری که در هیاهوی اخبار فوتبال گم شد|ترک تحصیل ۱۵۱ هزاردختربه خاطر ازدواج زودهنگام!

۱۱:۴۷  –  ۰۷ تير ۱۳۹۷

گر چه دولت و بانک مرکزی در سیاست جدید خود بازار ارز را غیررسمی و قاچاق دانسته و آن را رها کرده‌اند و نوسان در این بازار به روالی عادی تبدیل شد، اما این روزها شایعه حذف ارز مسافرتی بهانه‌ای تازه برای بهم ریختگی بازار و تشدید قیمت‌ها شده است.

وی اچ ام موزیک– بازار ارز از روز گذشته شاهد افزایش مجدد قیمت‌ها بوده است. قیمت دلار که حدود دو هفته‌ای بین ۷۸۰۰ تا ۸۱۰۰ تومان قیمت می‌خورد، با رشد مواجه شده و برای امروز(یک‌شنبه) تا ۸۹۵۰ تومان هم پیش رفته است. از سوی دیگر قیمت یورو که تا ۹۴۰۰ تومان رسیده و در همین حد نوسان قیمت داشت، امروز تا ۱۰ هزار و ۴۰۰ تومان مورد معامله قرار گرفت. افزایش قیمت در بازار ارز در حالی اتفاق می‌افتد که در سوی دیگر قیمت سکه نیز افزایشی شده و به حدود سه میلیون و ۳۰۰ هزار تومان رسیده است.

به گزارش ایسنا، هر چند که نوسان در بازار ارز مدت‌هاست عادی شده و در هر روز ممکن است قیمت‌ها هیجانی و رو به بالا حرکت کند؛ اما در دو روز گذشته عواملی موجب تشدید نوسان قیمت بازار شده است. آن طور که تحلیلگران بازار ارز عنوان می‌کنند شایعه حذف ارز مسافرتی خود عاملی اثرگذار بر افزایش قیمت دلار بوده است. به هر صورت اکنون مسافران ارز خود را با قیمت حدود ۴۳۰۰ تومان برای دلار و ۵۲۰۰ تومان برای یورو تهیه می‌کنند، اما با جدی شدن احتمال حذف ارز مسافرتی این تقاضا ممکن است که کاملا به سمت بازار آزاد سرازیر شود. از این رو نگرانی از افزایش قیمت‌ها در آینده موجب شده تا حتی مسافرانی که فعلا تصمیم سفر ندارند و قرار است در ماه‌های بعد مسافرت کنند، از اکنون با داغ شدن شایعات تصمیم به تامین ارز گرفته و تقاضا در بازار بالا رفته است.

سکه دیگر موضوعی است که تحلیلگران بازار ارز آن را افزایش قیمت دلار می‌دانند. جالب اینجاست که تا پیش از این با توجه به رابطه مستقیمی که بین قیمت دلار و سکه وجود دارد این افزایش قیمت دلار بود که موجب گران شدن سکه می‌شد اما مدتی است که افزایش قیمت سکه موجب هیجان در بازار شده است. عنوان می‌شود در روزهایی که حتی دلار آرام است، سکه افزایش قیمت دارد و این به دلیل افزایش تقاضایی است که برای آن وجود دارد. صرافی‌ها عنوان می‌کنند با وجود اینکه سکه‌های پیش فروش در حال تحویل است ولی این سکه‌ها به بازار نمی‌آید و نتوانسته عامل تعدیل قیمت‌ها باشد. این در حالی است که دارندگان سکه‌های پیش فروش با توجه به پیش بینی که برای افزایش قیمت در آینده دارند، ترجیح می‌دهند فعلا از پیش فروش آن خودداری کنند و دارایی خود را در قالب سکه نگه دارند.

اما از سوی دیگر با توجه به احتمال اعمال تحریم‌ها در مردادماه که به دلیل خروج امریکا از برجام ممکن است اتفاق افتد، تحلیلگران بازار می‌گویند این خود عاملی دیگر برای تحریک تقاضا در بازار بوده است.

باید یادآور شد از ۲۱ فروردین ماه سال جاری و با اوج گرفتن قیمت دلار در بازار که به حدود ۶۰۰۰ تومان در بازار رسید، دولت تصمیم به اجرای سیاست جدیدی در حوزه ارز گرفت که بر اساس آن دیگر معاملات بازار آزاد را به رسمیت نشناخت و هر گونه خرید و فروشی را قاچاق اعلام کرد. در این سیاست برای دلار نرخ ۴۲۰۰ تومان در نظر گرفت و باید تاکید داشت که تمام معاملات ارزی در سامانه‌های مورد نظر آن انجام شود. کارشناسان و تحلیلگران هر چند از ابتدای اجرای این سیاست آن را غلط دانستند و هشدار دادند که باید در مورد ادامه آن بازنگری شود، اما تغییری اتفاق نیفتاد و در نهایت معاملات بازار به طور کاملا غیرشفاف پیش رفت تا جایی که قیمت‌ها تا بیش از ۲۰۰۰ تومان دیگر افزایش یافته و اختلاف آن با نرخ دولتی بالغ بر ۴۰۰۰ تومان رسیده است. تحلیلگران بازار می‌گویند تا هنگامی که دولت بازار ارز را به رسمیت نشناخته و صرافی‌ها به طور ساماندهی شده فعالیت نکنند، نمی‌توان در انتظار تغییری در شرایط موجود بود.

اپلیکیشن وی اچ ام موزیک

اپلیکیشن وی اچ ام موزیک

این مطلب از وب سایت دانلود آهنگ جدید • آپ موزیک به صورت رپ انتشار گردید است.

تمام کد های آوای انتظار فرزاد فرخ

کامل ترین مجموعه آهنگ های پیشواژ همراه اول از فرزاد فرخ

آهنگ پیشواز فرزاد فرخ

ava entezar farzad farokh تمام کد های آوای انتظار فرزاد فرخ

شرکت فرهنگی ، هنری آوازی نو آهنگ پیشواز های جدید گروه پازل رو معرفی کرده است.

آوای انتظار از آهنگ هوای تو قطعه اول : 95972

آوای انتظار از آهنگ  هوای تو قطعه دوم : 95973

آوای انتظار از آهنگ هوای تو قطعه سوم : 95974

آوای انتظار از آهنگ هوای تو قطعه چهارم: 95975

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

آوای انتظار از آهنگ لبخند قطعه اول : 22108

آوای انتظار از آهنگ  لبخند  قطعه دوم : 22109

آوای انتظار از آهنگ لبخند  قطعه سوم : 22110

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

آوای انتظار از آهنگ دیوار قطعه اول : 22106

آوای انتظار از آهنگ  دیوار قطعه دوم : 22107

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

جهت فعال سازی ، کد آهنگی پیشواز مورد نظر را به 8989 ارسال کنید…

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

آوای انتظار فرزاد فرخ

تمام کد های آوای انتظار فرزاد فرخ

علی فروغی، مدیر شبکه سوم سیما در واکنش به اتهامات اخیر علیه احسان علیخانی با اشاره به فیلم «محرمانه لس‌آنجلس» و نقش یک روزنامه فاسد در انتشار فسادهای شهر لس‌آنجلس در اینستاگرام نوشت:

«علاقه‌مندان سینما حتماً به یاد دارند که در فیلم تحسین شده‌ «محرمانه‌ لس آنجلس»، روزنامه‌ای وجود دارد به نام «هاش هاش» که کار ویژه‌اش انتشار مطالب افشاگرانه از فسادها و اتفاقات پشت پرده‌ شهر لس آنجلس و حواشی زرد ستارگان هالیوودی است. فیلم با متنی از این روزنامه آغاز می‌شود و تصویری که از آن می‌سازد، تصویر یک رسانه‌ جسور و افشاگر در برابر فسادهاست. اما هر چه پیش می‌رویم، به تدریج مشخص می‌شود این روزنامه و سردبیرش سید هاجنس با بازی دنی دویتو اتفاقاً خود آلت دست مفسدین شهرند که در پوشش افشاگری، رقبا و دشمنان خود را بدنام می‌کنند.

این مقدمه را گفتم تا بگویم حکایت شبکه‌ سه و حواشی خبری این روزهایش، چیزی است شبیه به همین ماجرای فیلم بالا. چنانکه چند روزیست نوبت یکی دیگر از اعضای خانواده‌ شبکه‌ سه شده تا هدف اتهامات «افشاگرانه» قرار گیرد. گویا افرادی که در این چند صباح سرمایه‌ اجتماعی و اعتماد مردم نسبت به خود را از دست رفته می‌بینند، از «شرق» و غرب کمر به افشاگری بسته‌اند. دیروز حاج حسین یکتا و خبر دروغی در مورد موسسه‌ مالی اعتباری‌اش و امروز احسان علیخانی و زد و بند با یک موسسه‌ مالی اعتباری دیگر فاسد. انگار روایت قصه‌های مردم جرمی نابخشودنی است. و برخی به دنبال تخریب رسانه ملی و سرمایه‌های آن هستند.

اما دست‌اندرکاران آشنای این سناریوی نخ‌نما شده، باید بدانند که شبکه سه مهمترین سرمایه‌ خود را اعتماد مردم و نیروی انسانی پاکدست خود می‌داند و از این سرمایه تا به آخر دفاع می‌کند. در همین راستا، بعد از سالها شنیدن قصه‌های مردم، فردا نوبت احسان علیخانی است تا قصه‌های خودش را برای مردم روایت کند و شفاف با مردم از تهمت‌های اخیر بگوید.

در دوره‌ جدید شبکه سه، استراتژی «سکوت» در برابر «دروغ» و «تهمت» به تاریخ پیوسته و همه این‌ها در موجی معکوس به اصل ایجاد آن برمی‌گردد.»

مدیر شبکه سه :استراتژی «سکوت» در برابر «دروغ» و «تهمت» به تاریخ پیوسته است

این مطلب از وب سایت دانلود آهنگ جدید • آپ موزیک به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود آهنگ حمید هیراد در کنار هم

امشب برای شما کاربران ترانه زیبای در کنار هم را با صدای حمید هیراد آماده کرده ایم

Exclusive Song: Hamid Hiraad | Dar Kenare Ham With Text And Direct Links In UpMusic

dsf دانلود آهنگ حمید هیراد در کنار هم

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

توضیحات حمید هیراد در مورد این آهنگ کوتاه در اینستاگرام :

در کنار هم ❤ قدر همدیگر را بدانیم…
.
.
تقدیم به روح بزرگ زنده یاد استاد(فریدون مشیری)…☝
.
.
مهربانی دل می خواهد

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

حمید هیراد در کنار هم

دانلود آهنگ حمید هیراد در کنار هم





وجود رد پای تشعشعات رادیواکیتو فوکوشیما در مشروبات الکلی آمریکا | سایت خبری تحلیلی وی اچ ام موزیک




























تمامی حقوق مطالب برای وی اچ ام موزیک | دانلود آهنگ های جدید و شاد محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.